base (1)
معنی کامل و مثالها
/bās/n., pl.
● پی، پایه، شالوده، زمینه، جرز، اساس، بنیاد
the base of a statue
پایهی مجسمه
● (نقشه یا سازمان و غیره) بخش اصلی، اساس، زیرساخت، لاد، بیخ
the base of the mountain
زیرساخت (پایهی) کوه، کوهپایه
base map
نقشهی پایه، نقشهی اساسی
● مبنا، اصل
base price
قیمت مبنا
● (کالبد شناسی) بن، بست
the base of the thumb
بن شست
● بتونه، زیر لایه، (بزک کردن خانمها و هنرپیشگان) کرم پودر
wallpaper with a white base and red flowers
کاغذ دیواری دارای زمینهی سفید و گلهای قرمز
this powder acts as a base for the rest of your make-up
این پودر، کار زیرسازی برای بقیهی آرایش شما را انجام میدهد.
● (هندسه) قاعده، ته، (ریاضی) دستگاه مختصات، مبدا
the base of a triangle
قاعدهی مثلث
● (نشانهای اشرافی) بخش زیرین سپر
● پایه ریزی کردن، پایه شدن یا کردن، مبنا قرار دادن، شالوده کردن یا شدن
his ideas are based on democratic principles
عقاید او بر اصول دموکراتیک متکی است.
what did he base his arguments on?
استدلال او بر چه پایهای بود؟
● (ارتش و شرکت ها) پایگاه، مقر اصلی، تکیهگاه، پادگان، ساخلو
a military base
پایگاه نظامی
an air base
پایگاه (نیروی) هوایی
base camp
پایگاه مبنا (اصلی)، اردوگاه
the company made London their base
شرکت، شهر لندن را به عنوان مرکز خود قرار داد.
base of operations
مرکز عملیات
● (شیمی) باز، قلیا
● (رنگرزی) ثبات رنگ
● (زبان شناسی) ستاک، ریشه، (تکواژی که پیشوند و پسوند و غیره به آن افزوده میشود) پایه
base of the tongue
بیخ زبان
the base of a word
پایهی واژه
base word
تکواژ، واژهی پایه
● (بازی بیسبال) بیس
* base command
فرماندهی پایگاه
* base depot
آمادگاه واقع در پایگاه (یا پادگان)
* base field
(ریاضی) هیئت پایه
* base late
اندازهی بهرهی پایه، درصد بهرهی پایه، میزان بهرهی پایه
* base of power
پایگاه قدرت
* base pay
مزد پایه، حقوق اصلی، مزد مبنا
* base period
دورهی پایه، دورهی مبنا
* base price
قیمت مبنا، قیمت پایه
* base rate
اندازهی بهرهی، پایهی درصد بهرهی پایه، میزان بهرهی پایه