base (2)
معنی کامل و مثالها
/bās/adj.
● پست، بد گوهر، سفله، فرومایه، بیآبرو، ناکس
base ingratitude
ناشکری خفتانگیز
a base coward
ترسوی فرومایه
● خفت آمیز، پست کننده
base servitude
نوکری رقت انگیز
● بنجل، جنس بد، از جنس پست، نامرغوب
● (فلزات) کم بها (در مقابل: پر بها precious)
base metals like iron
فلزات کم بها مثل آهن
● تقلبی، قلب، بدل
base coin
سکهی قلب
● (نادر) ناخالص، عوامانه، ناسره
base Latin
لاتین عوامانه
● از طبقات اجتماعی پایین، عوام، رعیت، دون، خوار
● (قدیمی) قد کوتاه
● (قدیمی) حرامزاده، نوکر ماب، گدازاده
● (مهجور) bass رجوع شود به:
* base motives
انگیزههای حاکی از فرومایگی، انگیزههای پلید