دیکشنری فارسی

base (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bās/adj.

● پست، بد گوهر، سفله، فرومایه، بی‌آبرو، ناکس

base ingratitude

ناشکری خفت‌انگیز

a base coward

ترسوی فرومایه

● خفت آمیز، پست کننده

base servitude

نوکری رقت انگیز

● بنجل، جنس بد، از جنس پست، نامرغوب

● (فلزات) کم بها (در مقابل: پر بها precious)

base metals like iron

فلزات کم بها مثل آهن

● تقلبی، قلب، بدل

base coin

سکه‌ی قلب

● (نادر) ناخالص، عوامانه، ناسره

base Latin

لاتین عوامانه

● از طبقات اجتماعی پایین، عوام، رعیت، دون، خوار

● (قدیمی) قد کوتاه

● (قدیمی) حرامزاده، نوکر ماب، گدازاده

● (مهجور) bass رجوع شود به:

* base motives

انگیزه‌های حاکی از فرومایگی، انگیزه‌های پلید

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن