دیکشنری فارسی

based _

معنی کامل و مثال‌ها

● پسوند:

● برمبنای، دارای [paper-based material ماده‌ای که بخش اصلی آن از کاغذ است‌]، [a milk-based drink آشامیدنی که اصل آن شیر است‌]

● در جای به خصوصی [space-based weapons سلاح‌های مستقر در فضا]، [a Kashan-based company شرکتی که مرکزش در کاشان است‌]

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن