دیکشنری فارسی

baste (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bāst/vt.

● (دوزندگی) کوک زدن، درشت و بطور موقت دوختن، بخیه‌ی درشت زدن، شلال کردن

the tailor first cuts, then bastes and finally sews on the machine

خیاط اول می‌برد بعد کوک می‌زند وسپس چرخ می‌کند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن