baste (3)
معنی کامل و مثالها
/bāst/vt.
● کتک مفصل زدن، چوب زدن، تنبیه بدنی کردن
● مورد حملهی لفظی قرار دادن، سخت تاختن بر
two of the senators gave the president a good basting
دو نفر از سناتورها حسابی خدمت رئیس جمهور رسیدند.
/bāst/vt.
● کتک مفصل زدن، چوب زدن، تنبیه بدنی کردن
● مورد حملهی لفظی قرار دادن، سخت تاختن بر
two of the senators gave the president a good basting
دو نفر از سناتورها حسابی خدمت رئیس جمهور رسیدند.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن