batch (1)
معنی کامل و مثالها
/bach/n., vt.
● (نانوایی) پخت، مقدار نانی که در یک پخت طبخ شود، مقدار خمیر لازم برای یک پخت
the first batch of cookies
پخت اول نان شیرینی
● مقدار لازم از هر چیز برای یک وهلهی عمل، میزان تولید در هر وهلهی عمل
● دسته، گروه، دست
another batch of letters came in
یک دستهی دیگر نامه رسید.
the next batch of trainees
دستهی دیگر کارآموزان
● (کامپیوتر - برنامهها و دستورات و غیره که برای پردازش یکجا آماده شدهاند) دسته
batch control
کنترل دستهای
batch processing
پردازش دستهای
● دستهدسته کردن، (به صورت گروهی) تولید کردن