دیکشنری فارسی

batten (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bat´'n/n., vt.

● تخته‌ی نازک، توفال، تخته‌ی کف اتاق، زهوار، زبانه، طوقه، باریک چوب

● (قطعه چوب یا پلاستیک که برای سفت کردن و محکم کردن بادبان کشتی به کار می‌رود) گوه‌ی بادبان کشتی

● تخته کوب کردن

the windows were battened down as the storm grew fiercer

توفان که شدیدتر شد پنجره‌ها را تخته کوب کردند.

* to batten down the hatches

مدخل‌های کشتی را با برزنت پوشاندن (به ویژه هنگام توفان)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن