batten (1)
معنی کامل و مثالها
/bat´'n/n., vt.
● تختهی نازک، توفال، تختهی کف اتاق، زهوار، زبانه، طوقه، باریک چوب
● (قطعه چوب یا پلاستیک که برای سفت کردن و محکم کردن بادبان کشتی به کار میرود) گوهی بادبان کشتی
● تخته کوب کردن
the windows were battened down as the storm grew fiercer
توفان که شدیدتر شد پنجرهها را تخته کوب کردند.
* to batten down the hatches
مدخلهای کشتی را با برزنت پوشاندن (به ویژه هنگام توفان)