batter (1)
معنی کامل و مثالها
/bat´ǝr/vt., vi.
● کوباندن، (مکرر) ضربه زدن، پیاپی زدن، (سخت) مضروب کردن
he was arrested for having battered his wife
به خاطر مضروب کردن زنش توقیف شد.
he was battering on the door
او با مشت بر در میکوبید.
● (با ضربههای پیاپی) خرد کردن، له کردن، لهاندن، داغان کردن، له و په کردن
the ship was being battered by the waves
کشتی داشت زیر کوبشهای امواج متلاشی میشد.
to batter down
فرو کوفتن، خراب کردن