دیکشنری فارسی

batter (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bat´ǝr/n.

● (بیس بال) بازیکنی که نوبت چوگان زدنش فرا رسیده است

● (کریکت) رجوع شود به: batsman

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن