battle (1)
معنی کامل و مثالها
/bat´'l/n., vi., vt.
● (ارتش) نبرد (در خشکی یا دریا یا هوا)، رزم، کارزار، غزوه
his father was killed in the battle of Britain
پدرش در نبرد بریتانیا کشته شد.
a sea battle
نبرد دریایی
the most important battle of that war
مهمترین نبرد آن جنگ
● نبرد کردن، رزمیدن، جنگیدن
● کشمکش، تقلا، پیکار
the battle between the sexes
کشمکش بین دو جنس مخالف (مرد و زن)
the battle against illiteracy
پیکار با بیسوادی
the battle for women's rights
تلاش برای حقوق مدنی زنان
● تلاش کردن، کشمکش کردن، تقلا کردن، مبارزه کردن، ستیز کردن
my dad was battling for his life
پدرم برای جان خود تقلا میکرد (با مرگ دست به گریبان بود).
● (قدیمی) گردان
* battle of wits
جنگ لفظی و زیرکانه
* do battle (with)
نبرد کردن (با)، پیکار کردن (با)، مقابله کردن
* fight a losing battle
تقلای بیهوده کردن، بیهوده کوشیدن
* half the battle
بخش عمدهی کار، مهمترین گام در راه انجام کاری