دیکشنری فارسی

battle royal

معنی فارسی

جنگ بزرگ جنگ حسابي

معنی کامل و مثال‌ها

pl.

● (نبردی که شمار زیادی در آن شرکت می‌کنند) بزن بزن همگانی، کشمکش چند جانبه

● نبرد دراز و شدید، نبرد سخت، جنگ شاهانه

● مشاجره‌ی پر سر و صدا، جنجال، قیل و قال

when the mother-in-law arrived the party became a battle royal

وقتی مادرشوهر سر رسید مهمانی به میدان نبرد تبدیل شد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a noisy riotous fight

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن