دیکشنری فارسی

bay (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bā/n.

● (معماری) فرورفتگی دیوار (که مجسمه یا میز در آن قرار می‌دهند)، پنجره‌ی درون فرورفتگی دیوار (bay window هم می‌گویند)، بخش برآمده‌ی ساختمان، جناح بنا

● (در انبار) پستو، کاهدان، اتاقک فرعی، انبارک، آخورک

● (در هواپیما و ناو فضایی و غیره) محفظه، کوپه، جا

cargo bay

جای باروبنه

bomb bay

انبارک (یا مخزن) بمب (در هواپیما)

● (در پمپ بنزین) جای ماشین (در جلو پمپ)

● رجوع شود به: sick bay

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن