bay (3)
معنی کامل و مثالها
/bā/vi., n.
● (نالهی گرگ و سگ و غیره) مویه، واق واق توام با ناله، واق واق توام با عوعو
in full bay, the hounds followed the fox
سگهای تازی زوزهکنان در تعقیب روباه بودند.
● زوزه کشیدن، (به طور طولانی) عوعو کردن
wolves baying at the moon
گرگهایی که بر ماه زوزه میکشیدند
● (شکار و غیره را) در گوشهای گیرانداختن، عاجز کردن، درتنگنا قرار دادن، به ستوه آوردن، ناچار به نبرد کردن
indeed, when a cat is at bay, she will claw a tiger's eyes away
نبینی که چون گربه عاجز شود - بر آرد به چنگال چشم از پلنگ
* at bay
1- در تنگنا، بدون راه فرار، مجبور به جنگ
a deer at bay
آهوی محاصره شده
2- متوقف
we must cooperate to keep chaos at bay
باید برای جلوگیری از هرج و مرج همکاری کنیم.
* bring to bay
راه فرار را گرفتن، گیرانداختن، به تنگ آوردن
at Dunkirk, the Germans tried to bring the British to bay
در دانکرک آلمانها کوشیدند راه گریز را بر انگلیسیها ببندند.