دیکشنری فارسی

bay (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/bā/vi., n.

● (ناله‌ی گرگ و سگ و غیره) مویه، واق واق توام با ناله، واق واق توام با عوعو

in full bay, the hounds followed the fox

سگ‌های تازی زوزه‌کنان در تعقیب روباه بودند.

● زوزه کشیدن، (به طور طولانی) عوعو کردن

wolves baying at the moon

گرگ‌هایی که بر ماه زوزه می‌کشیدند

● (شکار و غیره را) در گوشه‌ای گیرانداختن، عاجز کردن، درتنگنا قرار دادن، به ستوه آوردن، ناچار به نبرد کردن

indeed, when a cat is at bay, she will claw a tiger's eyes away

نبینی که چون گربه عاجز شود - بر آرد به چنگال چشم از پلنگ

* at bay

1- در تنگنا، بدون راه فرار، مجبور به جنگ

a deer at bay

آهوی محاصره شده

2- متوقف

we must cooperate to keep chaos at bay

باید برای جلوگیری از هرج و مرج همکاری کنیم.

* bring to bay

راه فرار را گرفتن، گیرانداختن، به تنگ آوردن

at Dunkirk, the Germans tried to bring the British to bay

در دانکرک آلمان‌ها کوشیدند راه گریز را بر انگلیسی‌ها ببندند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن