دیکشنری فارسی

beak

UKbiːk USbi:k

معنی فارسی

نوک (مرغ شکاري) منقار پوزه دماغه کشتي دهنه لوله

معنی کامل و مثال‌ها

/bēk/n.

● منقار، تک، نوک پرنده (به ویژه نوک قلابدار و تیز پرندگان شکاری)

a woodpecker uses its beak like a drill

دارکوب نوک خود را همچون مته به کار می‌برد.

an eagle's beak

منقار عقاب

● هر چیز منقار مانند (مثلا دهان جلو آمده‌ی برخی حشرات و ماهی‌ها و غیره و یا دهانه‌ی تنگ آب و کوزه و غیره)

● (در کشتی‌های جنگی عهد کهن) تیر سر تیزی در جلو کشتی که با آن بر کشتی دشمن می‌زدند و آن را سوراخ می‌کردند

● (خودمانی) دماغ گنده و منقار مانند، بینی عقابی

● (در پیش آمدگی بالای دیوار و یا سایبان سیمانی یا آجری بالای پنجره و یا قرنیز و غیره) ناودانچه

● (انگلیس - خودمانی) رئیس، قاضی، مدیر

ریشه و کاربرد

ریشه

Old English bec, of Germanic origin; related to Dutch bek and German Becken.

مثال

  • The bird uses its beak to pick up food.
  • The eagle has a sharp beak.
  • The parrot's beak is brightly colored.

ترکیب‌های رایج

Bird's beak Sharp beak Long beak

تعریف انگلیسی

verb
  1. beaklike mouth of animals other than birds (e.g., turtles)
  2. horny projecting mouth of a bird
  3. a beaklike, tapering tip on certain plant structures
  4. informal terms for the nose
  5. hit lightly with a picking motion “Somebody ----s something” “Something ----s something” “Somebody ----s somebody PP” “Somebody ----s something PP”

مترادف‌ها

noun
1. Bill, mandible, neb.
2. Prow, bow, stem.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن