bear (2)
معنی کامل و مثالها
/ber/n., pl.
● (جانورشناسی) خرس (تیرهی Ursidae)
● (نجوم - B بزرگ) دب اکبر یا دب اصغر (Ursa Major و Ursa Minor)
● (بازار سهام) کسی که معتقد است قیمت سهام رو به نزول است (و معمولا سهام خود را میفروشد تا بعدا همانها را ارزانتر بخرد) (مخالف آن میشود: bull)، (بازار سهام) در حال نزول، کساد، در حال افت
a bear market and a bull market
بازار رو به نزول و بازار رو به ترقی
● آدم خشن و بی ادب، گردن کلفت و زمخت
* be a bear for punishment
پر استقامت بودن، سختی را خوب تحمل کردن
* be like a bear with a sore head
(انگلیس - خودمانی) بدخلقی کردن، زود خشم بودن