دیکشنری فارسی

bear (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ber/n., pl.

● (جانورشناسی) خرس (تیره‌ی Ursidae)

● (نجوم - B بزرگ) دب اکبر یا دب اصغر (Ursa Major و Ursa Minor)

● (بازار سهام) کسی که معتقد است قیمت سهام رو به نزول است (و معمولا سهام خود را می‌فروشد تا بعدا همان‌ها را ارزانتر بخرد) (مخالف آن می‌شود: bull)، (بازار سهام) در حال نزول، کساد، در حال افت

a bear market and a bull market

بازار رو به نزول و بازار رو به ترقی

● آدم خشن و بی ادب، گردن کلفت و زمخت

* be a bear for punishment

پر استقامت بودن، سختی را خوب تحمل کردن

* be like a bear with a sore head

(انگلیس - خودمانی) بدخلقی کردن، زود خشم بودن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن