دیکشنری فارسی

beck (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bek/n., vt., vi.

● حرکت سر یا دست به منظور صدا زدن، اشاره، ایما

● (قدیمی) احضار کردن، (با حرکت سر یا دست) فراخواندن

* at the beck and call of

در اختیار، مطیع

she is at the beck and call of her husband

او هر چه شوهرش دستور بدهد بی چون و چرا انجام می‌دهد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن