bedraggle
معنی فارسی
روي زمين کشيدن و چرک کردن
معنی کامل و مثالها
/bē drag´ǝl, bi-/vt.
● در گل و خاک کشیدن، گل آلود و کثیف کردن، در منجلاب کشیدن
the bedraggled clothes of those beggars
لباسهای گلآلود آن گدایان
تعریف انگلیسی
verb
- make wet and dirty, as from rain “Something ----s somebody”