دیکشنری فارسی

bee (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bē/n.

● (جانورشناسی) زنبور، منگ (از ابر تیره‌ی Apoidea که نیش‌زن و چهارباله و گروه‌زی‌اند و برخی از آنها عسل می‌دهند)

* bee's knees

(عامیانه) آدم مهم، کله گنده

he thinks he is the bee's knees!

فکر می‌کنه آدمیه‌!

* busy as a bee

خیلی گرفتار، دارای کار زیاد، پر مشغله

* have a bee in one's bonnet

1- مرتب درباره‌ی یک چیز حرف زدن و اندیشیدن، وسواس داشتن 2- خل بودن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن