دیکشنری فارسی

began

UKbigæn USbı'gæn

معنی فارسی

اغازکرده شروع کرده دست گرفته

معنی کامل و مثال‌ها

/bē gan´/vi., vt.

● زمان گذشته‌ی فعل: begin

واژه‌های دیگر با معنی «اغازکرده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن