begat USbı'gæt معنی فارسی توليد کرده (بوجود) اورده واژههای دیگر با معنی «توليد کرده» harrod domar equation معادله هارود - دومار، در اين معادله نرخ رشد توليد ناخالص ملي، بطور مستقيم وابسته به نرخ پس انگازهاي flexowriter علامت تجارتي نوعي ماشين ابتدايي که براي، توليد نوار کاغذي منگنه شده از داده هايي، که از يک صفحه کليد وارد شده اند استفاده originate answer مدمي که مي تواند هم پيامها را توليد، کرده و هم به آنها جواب دهد