دیکشنری فارسی

begrudge

USbıg'rʌdʒ

معنی فارسی

حسرت (چيزيرا) خوردن غبطه خوردن غرولند کردن مضايقه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/bē gruj´/vt.

● غبطه خوردن، پژهان بردن

to begrudge others' wealth

به ثروت دیگران غبطه خوردن

● مضایقه کردن، با بی میلی دادن

he begrudges her every cent

از دادن یک شاهی به او مضایقه می‌کند.

● نپسندیدن، پسند نکردن، چشم دیدن کسی یا چیزی را نداشتن، موافق نبودن با

تعریف انگلیسی

verb
  1. be envious of; set one's heart on “Somebody ----s somebody something” “Somebody ----s somebody (for: envy)” “They begrudge them the money”
  2. wish ill or allow unwillingly “Somebody ----s that CLAUSE” “Somebody ----s somebody something”

مترادف‌ها

verb active
Grudge, envy the possession of.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن