دیکشنری فارسی

bell (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bel/n., vt., vi.

● زنگ، ناقوس، زنگوله

to ring a bell

زنگ زدن

the doorbell rang

زنگ در به صدا درآمد.

(J. Donne) therefore never send to know for whom the bell tolls ...

بنابراین هرگز جویا نشو که برای چه کسی ناقوس به صدا در می‌آید ...

● صدای زنگ

did you hear the bell?

صدای زنگ را شنیدی‌؟

the second bell

زنگ دوم

● به شکل زنگ، ناقوس مانند، استکانی، زنگ‌دیس

● (جمع) آلت موسیقی متشکل از استوانه‌هایی که با چکشک چوبی به آن می‌زنند

● رجوع شود به: glockenspiel

● رجوع شود به: chimes

● (کشتیرانی) زنگی که هر نیم ساعت به صدا در می‌آید، مدت نیم ساعت

● به زنگ مجهز کردن، زنگ یا زنگوله بستن به

to bell a cat

به گربه زنگوله بستن

● به شکل ناقوس درآوردن، (مانند ناقوس) به تدریج فراخ شدن

* bell curve

کمان زنگ‌سان، منحنی زنگدیس

* bell-shaped

زنگدیس، ناقوس مانند

* give (someone) a bell

(انگلیس) تلفن زدن (به کسی)

* it rings a bell

مثل اینکه دارد یادم می‌آید، مرا به یاد چیزی می‌اندازد

his name rings a bell

اسم او آشنا به نظر می‌رسد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن