bell (1)
معنی کامل و مثالها
/bel/n., vt., vi.
● زنگ، ناقوس، زنگوله
to ring a bell
زنگ زدن
the doorbell rang
زنگ در به صدا درآمد.
(J. Donne) therefore never send to know for whom the bell tolls ...
بنابراین هرگز جویا نشو که برای چه کسی ناقوس به صدا در میآید ...
● صدای زنگ
did you hear the bell?
صدای زنگ را شنیدی؟
the second bell
زنگ دوم
● به شکل زنگ، ناقوس مانند، استکانی، زنگدیس
● (جمع) آلت موسیقی متشکل از استوانههایی که با چکشک چوبی به آن میزنند
● رجوع شود به: glockenspiel
● رجوع شود به: chimes
● (کشتیرانی) زنگی که هر نیم ساعت به صدا در میآید، مدت نیم ساعت
● به زنگ مجهز کردن، زنگ یا زنگوله بستن به
to bell a cat
به گربه زنگوله بستن
● به شکل ناقوس درآوردن، (مانند ناقوس) به تدریج فراخ شدن
* bell curve
کمان زنگسان، منحنی زنگدیس
* bell-shaped
زنگدیس، ناقوس مانند
* give (someone) a bell
(انگلیس) تلفن زدن (به کسی)
* it rings a bell
مثل اینکه دارد یادم میآید، مرا به یاد چیزی میاندازد
his name rings a bell
اسم او آشنا به نظر میرسد.