دیکشنری فارسی

bellied

UKbelid US'belıd

معنی فارسی

شکم زهدان رحم کاسه ساز

معنی کامل و مثال‌ها

/bel´ēd/adj.

شکم‌دار، دارای شکم بخصوص

a red-bellied bird

پرنده‌ی سینه سرخ

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having a belly; often used in combination
  2. curving outward

واژه‌های دیگر با معنی «شکم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن