bellyful
معنی فارسی
(مقدار) يک شکم
معنی کامل و مثالها
/-fool´/n.
● یک شکم خوراک، غذای کافی، یک وعده خوراک
● به حد اشباع، تا خرخره
I have had a belly-full of his criticisms
دیگر تاب تحمل انتقادهای او را ندارم.
تعریف انگلیسی
noun
- an undesirable overabundance “a bellyful of your complaints”