دیکشنری فارسی

bellyful

معنی فارسی

(مقدار) يک شکم

معنی کامل و مثال‌ها

/-fool´/n.

● یک شکم خوراک، غذای کافی، یک وعده خوراک

● به حد اشباع، تا خرخره

I have had a belly-full of his criticisms

دیگر تاب تحمل انتقادهای او را ندارم.

تعریف انگلیسی

noun
  1. an undesirable overabundance “a bellyful of your complaints”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن