دیکشنری فارسی

berried

معنی فارسی

حبه دار گوشتالو.

معنی کامل و مثال‌ها

/ber´ēd/adj.

● توت مانند، به شکل توت، سته

● توت آور، سته آور

● تخم دار (مانند برخی خرچنگ‌های دریایی و لابسترها)

ریشه و کاربرد

ریشه

From the noun 'berry' + '-ed'.

مثال

  • The berried holly was a beautiful sight.
  • She picked the berried branches from the bush.
  • The berried tree attracted many birds.

ترکیب‌های رایج

Berried holly Berried tree Berried bush Berried wreath

تعریف انگلیسی

adjective
  1. producing or bearing berries

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن