bet (1)
معنی کامل و مثالها
/bet/n., vt., vi.
● شرط بستن، شرطبندی کردن، قمار کردن (wager هم میگویند)
I bet it will rain tonight
شرط میبندم امشب باران بیاید.
● مبلغ یا جایزهی شرطبندی
● چیزی که سر آن شرطبندی شود
this team is a poor bet
این تیم فوتبال ارزش شرطبندی را ندارد.
● (شخص یا چیز) موفق شونده، به مراد رسان
he is the best bet for the job
او بیشترین شانس را برای (به دست آوردن) این شغل دارد.
* betting on horses
شرطبندی روی اسب
* you bet you!
(عامیانه) اختیار دارید!، محققا، حتما، عیبی ندارد