better (1)
معنی کامل و مثالها
/bet´ǝr/adj., adv., n., vt.,vi.
● حالت تفضیلی صفت: good و حالت تفضیلی قید well
● بهتر
this book is better than that one
این کتاب بهتر از آن یکی است.
better suited
مناسبتر
better qualified
واجد شرایط بهتر
Jahangir is better educated than others
جهانگیر از دیگران تحصیلات بهتری دارد.
I like your looks better
از قیافهی تو بیشتر خوشم میآید.
● بیشتر
better than an hour
بیش از یک ساعت
the better part of her pay
بیشتر مزد او
● ارشد، بزرگتر، مهتر
obey your betters
از بالا دستهای خود اطاعت کن.
● (از نظر سلامتی) بهتر
she is (or feels) better
حالش بهتر است.
● پیشی گرفتن، بهتر بودن از
he bettered his brother in mathematics
در ریاضیات بر برادرش پیشی گرفت.
● بهتر کردن، بهبود بخشیدن
you must better yourself through education
باید از راه تحصیل خود را بهتر کنی.
* better off
موفقتر، در وضع بهتر، پردرآمدتر، پولدارتر
* better safe than sorry
کار از محکمکاری عیب نمیکند، احتیاط بهتر از پشیمانی در آخر کار است
* better to light a candle than to curse the darkness
به جای شکوه و انتقاد باید کار مثبت کرد
* for the better
در شرایط بهتر
things are changing for the better
(اوضاع) رو به بهبود است.
* get (or have) the better of
پیشی گرفتن، بردن، فایق آمدن بر، چیره شدن
* had better
باید، بایست، بهتر است
I had better introduce myself
بهتر است خود را معرفی کنم.
* you (etc.) better
بهتر است
he better come on time, else he will be fired
بهتر است سر وقت بیاید والا اخراج خواهد شد.