دیکشنری فارسی

bibulous

UKbibjuləs

معنی فارسی

اسفنجي جاذب کشنده باده نوش مشروب خور

معنی کامل و مثال‌ها

/bib´yōō lǝs/adj.

بسیار جاذب (آبگونه‌ها)، بس درآشام، اندرآشام، اندرکش

میگسار، مشروبخوار، میخواره، الکلی

مترادف‌ها

adjective
1. Spongy, porous, absorbent, imbibing.
2. Drinking, intemperate, tippling, fond of drink, cup loving, soaking.

واژه‌های دیگر با معنی «اسفنجي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن