bigmouth
معنی فارسی
آدم پرحرف و کوته بين، حرف مفتزن، پس گو،
دهنلق
معنی کامل و مثالها
/big´mouth´/n.
● (خودمانی) آدم پرحرف و کوتهبین، حرف مفتزن، (حرف) پس گو، دهنلق
the boy's big mouth could get them all in trouble
دهان لق آن پسر ممکن بود همهشان را گرفتار کند.