دیکشنری فارسی

bill (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bil/n., vt.

● صورتحساب دادن، قلم به قلم حساب کردن

take all you want and we will bill you later

هرچه می‌خواهید بردارید، بعدا صورتحسابش را برایتان می‌فرستیم.

● قبض، سیاهه، بیجک، صورتحساب، صورت هزینه

how much is our bill?

(صورت) حساب ما چقدر است‌؟

electricity bill

قبض برق

a restaurant bill

صورتحساب رستوران

● برنامه، فهرست خوراک، برنامه‌ی چاپ شده‌ی نمایش و غیره، صورت محمولات کشتی

● (برای حمل در کشتی) رزرو کردن

● پوستر، (عکس یا آگهی) دیوارکوب، برآویز، پوستر

please stick no bills

لطفا آگهی (پوستر) نچسبانید.

● تابلو یا برآویز که برنامه‌ی نمایش سیرک را اعلان کند

● لایحه

the government's new bill was submitted to the parliament

لایحه‌ی جدید دولت تقدیم مجلس شد.

● حواله‌ی کتبی، حواله‌ی بانکی، حواله، برات، سفته

iscounted bill

سفته یا برات نزول شده

clean bill

برات بدون ضمیمه

credit bill

برات اعتباری

bill of entry

اظهارنامه‌ی گمرکی

● (امریکا) اسکناس

a five-dollar bill

یک اسکناس پنج دلاری

● (امریکا - عامیانه) صددلار، اسکناس صددلاری

● (حقوق) ادعانامه، دادخواست

● گواهی، آگهی

● آگهی کردن یا دادن، (با پوستر یا آویز) اعلان کردن، (هنرپیشه‌ای را برای شرکت در نمایش) استخدام کردن

they are billed to appear on the stage together

قرار است با هم بر صحنه ظاهر شوند.

a double billing of Mozart and Haydn

برنامه‌ی دو گانه‌ی موتسارت و هایدن

Iowa is billing itself as the center of American meat production

ایوا خود را مرکز تولید گوشت امریکا معرفی (تبلیغ) می‌کند.

* bill of exchange

برات

* bill of sale

بیع نامه، سند فروش

* bill of indictment

ادعا نامه، اتهام نامه

* fill the bill

(عامیانه) رضایتبخش بودن، حایز شرایط بودن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن