دیکشنری فارسی

billet (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bil´it/n., vt., vi.

● (مهجور) نامه یا سند مختصر

● حکم قانونی که طبق آن مالک باید (بیشتر در هنگام جنگ) سربازان را جا و خوراک بدهد، حکم تملک موقت (توسط ارتشیان)، ساختمان اشغال شده (توسط ارتشیان)

● محل خواب هر ملوان درکشتی

his billet was next to the ship's engine room

جای خواب او مجاور موتورخانه‌ی کشتی بود.

● شغل، موقعیت، کار

● (برای ارتشیان) جای خواب و زندگی تعیین کردن، در خانه‌ی مصادره شده جا دادن

● ماموریت دادن، به ماموریتی گسیل داشتن، ورقه‌ی جیره و اجازه‌ی سکونت صادر کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن