binder
معنی فارسی
صحاف جلدگر بند پوشه روزنامه ترگه دراز
معنی کامل و مثالها
/bīn´dǝr/n.
● کسی یا دستگاهی که میبندد، بندگر، بافهگر
● صحاف
he is an experienced binder
او صحاف با تجربهای است.
● ریسمان یا طناب (یا هرچیزی که برای بستن به کار رود)، مادهی همبند (منعقد کننده)، ملاط، بست مایه، پوشش (به منظور بستن و بستهبندی و غیره)، (برگ تنباکو که دور سیگار برگ را فرا میگیرد و آن را به هم نگه میدارد) پوست سیگار برگ
tar serves as a binder in asphalt
در اسفالت، قیرکار همبند را میکند.
● (کشاورزی) دستگاه دروگر و بستهبند، دستگاه کومهگر، بستهساز (مثلا کاه)، بستگر
● (حقوق) قرارداد موقت (که تا هنگام عقد قرارداد اصلی قابل اجرا میباشد)
● (شیمی) همبست گر
ریشه و کاربرد
ریشه
From the verb 'bind' and the suffix '-er'.
مثال
- She used a binder to keep her papers in order.
- The binder contains all the necessary information for the project.
- The teacher handed out binders to the students for their notes.
ترکیبهای رایج
Use a binder Organize with a binder Keep in a binder Hand out binders
تعریف انگلیسی
- a machine that cuts grain and binds it in sheaves
- something used to bind separate particles together or facilitate adhesion to a surface
- holds loose papers or magazines
- something used to tie or bind
مترادفها
noun
1. Sheaf maker, sheaf tyer.
2. Bookbinder.