دیکشنری فارسی

bionic

معنی فارسی

وابسته به زيست سازه شناسي، بيونيک

وابسته به کار گذاشتن اعضاي ساختگي در بدن

داراياندام مصنوعي

معنی کامل و مثال‌ها

/bī än´ik/adj.

وابسته به زیست سازه شناسی، بیونیک

وابسته به کار گذاشتن اعضای ساختگی در بدن، (در داستان‌های تخیلی علمی) دارای اندام مصنوعی (که به شخص نیروی خارق‌العاده می‌دهد)

the bionic man

مرد بیونیکی، مرد زیست سازه‌ای

ریشه و کاربرد

ریشه

From Greek 'bion' meaning 'life'.

مثال

  • The bionic arm allowed the patient to regain full control of their hand.
  • She was the first person to receive a bionic eye implant.
  • Bionic technology has revolutionized the field of prosthetics.

ترکیب‌های رایج

Bionic limb Bionic technology Bionic implant Bionic device

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to bionics “Pertains to noun: bionics”
  2. having particular physiological functions augmented or replaced by electronic or electromechanical components

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن