دیکشنری فارسی

bird of passage

UKbəːdɔfpæsidʒ

معنی فارسی

مرغ مهاجرياموسمي

معنی کامل و مثال‌ها

● پرنده‌ی مهاجر، پرنده‌ی گشتگر

● آدم بی‌آرام و سفر دوست، عیار، کسی که جایی بند نمی‌شود

تعریف انگلیسی

noun
  1. someone who leads a wandering unsettled life
  2. any bird that migrates seasonally

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن