blah
معنی فارسی
ملالتآور خسته کننده از پيش دانسته قسعليهذا دلزدگي ملال
معنی کامل و مثالها
/blä/n., interj., adj.
● (خودمانی - در مورد سخن و نگارش) ملالتآور، خسته کننده، از پیش دانسته، قسعلیهذا (در مورد چیزهای تکراری و خسته کننده)
he said the guests were good and brought gifts, blah, blah, blah
او گفت مهمانان خوب بودند و هدیه آوردند... و از این قبیل حرفهای بیمزه.
seeing that movie gave me a blah feeling
دیدن آن فیلم مرا خسته و دلزده کرد.
● دلزدگی، ملال
* the blahs
دلزدگی، سرخوردگی، بیعلاقگی به زندگی یا کار
ریشه و کاربرد
ریشه
Imitative, first recorded in 1918.
مثال
- He kept talking about blah blah blah.
- I feel so blah today.
- His speech was just a lot of blah.
ترکیبهای رایج
Blah blah blah Feel blah So blah
تعریف انگلیسی
- pompous or pretentious talk or writing