دیکشنری فارسی

blamable or blameable

معنی کامل و مثال‌ها

/blām´ǝ bǝl/adj.

● تقصیرپذیر، سرزنش‌پذیر، مقصر، نکوهیدنی، نکوهش‌ناپذیر

he is not blamable for what happened

آنچه که اتفاق افتاد تقصیر او نیست.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن