دیکشنری فارسی

blat

معنی فارسی

بعبع کردن بروز دادن گفتن حرف بيجا زدن بعبع حرف نسنجيده چرند

معنی کامل و مثال‌ها

/blat/n., vi., vt.

(مثل گوسفند) بع‌بع کردن

بروز دادن، (نسنجیده) گفتن، حرف بیجا زدن

بع‌بع، حرف نسنجیده، چرند

ریشه و کاربرد

Verb

To make a bleating sound; to babble.

ریشه

Imitative origin, from the sound.

مثال

  • The sheep blatted in the field.
  • He blatted on about his vacation for hours.
  • The baby blatted in his crib.

ترکیب‌های رایج

Blat about Blat loudly Blat incessantly

واژه‌های دیگر با معنی «بعبع کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن