blaze (1)
معنی کامل و مثالها
/blāz/n., vi., vt.
● اخگر، زبانهی آتش، شعلهی پرنور، نور شدید (و معمولا گرم)
the blazing sun
خورشید داغ و تابناک
the blaze of searchlights
درخشش نورافکنها
● شعله زدن، زبانه کشیدن (با نور و حرارت زیاد)، نورافشاندن، درخشیدن، (به سرعت) سوختن، (نادر) آتش زدن، گرگر سوختن، گر زدن
the fire is still blazing
آتش هنوز زبانه میکشد.
the car's headlights were blazing
چراغهای جلو اتومبیل خیره کننده بود.
the flowerbed blazed with color
باغچه پر از شرارههای رنگین بود.
● رویداد پر سر و صدا و چشمگیر، جلوه، جلوهگری
a blaze of oratory
سخنوری هنرمندانه و پردرخشش
● (جمع) جهنم، دوزخ (به ویژه در عبارت: گمشو!، به جهنم! !go to blazes)
● برآشفتن
he blazed with anger
خشمش زبانه کشید.
her blazing eyes!
چشمان شراره بارش!
* blaze abroad
(قدیمی) برملا کردن، اعلام کردن، فاش کردن
* blaze away
1- پیاپی تیر خالی کردن 2- با حرارت سخن گفتن
* blaze up
(ناگهان) شعله زدن، زبانه کشیدن، اخگر افشانی کردن