دیکشنری فارسی

blaze (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/blāz/n., vt.

● نقطه یا لکه‌ی سفید کم‌رنگ بر پیشانی جانور

● علامت یا خراشیدگی بر پوست درخت (مثلا برای مشخص کردن مسیر یا راهنمایی)

● (روی درخت) نشان گذاری کردن

* blaze a way (or path, etc.) in

پیشگام بودن یا شدن، ابداع کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن