bleak (1)
معنی کامل و مثالها
/blēk/adj.
● در معرض باد و سرما، بیدرخت، بیحفاظ
a bleak coast
کرانهی سرد و پر باد
● سرد و سوزآور، شدید و ناخوشایند
Siberia's bleak winters
زمستانهای سخت سیبری
● بینوید، دلگیر، جانفرسا
the house seemed empty and bleak
خانه لخت و دلگیر به نظر میرسید.
a bleak future
آیندهای خالی از امید
● (مهجور) رنگ پریده، نحیف و زرد چهره