دیکشنری فارسی

blench (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/blench/vi.

● پس رفتن (در اثر وحشت و غیره)، وارفتن، به قهقرا رفتن، دچار چندش شدن

hearing the bad news made her blench thoroughly

از شنیدن آن خبر بد کاملا وا رفت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن