blind of one eye معنی فارسی يک چشم واژههای دیگر با معنی «يک چشم» monophthalmic يک چشم one eyed يک چشم one-eyed يک چشم Polyphemus غول يک چشم. monocule جانور يک چشم blind one eye از يک چشم کور cyclops غول يا پهلوان يک چشم. monocular يک چشمي، ويژه يک چشم ano-opsia لوچي بطرف بالا، انحراف يک چشم بسوي بالا بطوريکه، ميدان ديد آن با چشم ديگر بر هم منطبق نباشد polyopia بسيار بيني، يکجورناخوشي در چشم که دچاران يک چيزرا، چندچيزمي بيند