دیکشنری فارسی

blob

USblɔb

معنی فارسی

قطره (چسبانک) ، لکه گلوله ،

صداي ماهي که اب راپس ميزند

معنی کامل و مثال‌ها

/bläb/n., vt.

قطره‌ی چسبناک و غلیظ، توده یا قلمبه‌ی کوچکی از هر چیز غلیظ و چسبناک

a blob of paint

قطره‌ای از رنگ

put a blob of glue on the back of the picture and stick it in the album

یک چکه چسب پشت عکس بزن و آن را در آلبوم بچسبان.

ریزش یا لکه‌ی رنگ

هر چیز دارای شکل مبهم یا نامعین

a gray blob in the horizon

لکه‌ای بی‌شکل و خاکستری رنگ در افق

(با چکه‌ها یا تکه‌های غلیظ و چسبناک) لکه‌دار کردن

ریشه و کاربرد

Noun

A shapeless or amorphous mass.

ریشه

Origin uncertain, possibly imitative of the sound of something falling or hitting a surface.

مثال

  • The paint formed a colorful blob on the canvas.
  • She saw a strange blob moving in the distance.
  • The blob of jelly wobbled on the plate.

ترکیب‌های رایج

Blob of paint Blob of jelly Blob of ink Blob of mud

مترادف‌ها

noun
Bubble, blobber, bleb, blister, vesicle.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن