دیکشنری فارسی

blood rushed TO his face

معنی فارسی

خون ريخت درچهره اش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن