دیکشنری فارسی

bloom (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/blōōm/n., vi., vt.

● شکوفه، مجموع گل‌های یک گیاه، گل، غنچه

the fragrance of wild blooms

رایحه‌ی گل‌های وحشی

● گل دادن، شکفتن، غنچه کردن، شکوفیدن

I don't know why this bush does not bloom

نمی‌دانم چرا این بته گل نمی‌دهد.

the flowers have not bloomed yet

گل‌ها هنوز نشکفته‌اند.

● هنگام شکفتن

● شکوفایی، عنفوان

she was in the bloom of her youth

او در شکوفایی (اوج) جوانی بود.

● شکوفا شدن، باز شدن، به اوج رسیدن

his talents bloomed late

استعدادهای او دیر شکوفا شد.

● از سلامتی و رنگ و آب برخوردار بودن

● (قدیمی) شکوفا کردن

● گرد خاکستر فامی که روی برخی میوه‌ها (مثل آلو و انگور) و برگ‌ها دیده می‌شود، گرده

● توده‌ای از جلبلک‌ها و خزه‌ها (بر سطح دریا و دریاچه و تالاب)

* be in (full) bloom

شکوفا بودن، پرگل بودن، پرغنچه بودن

fruit trees were in full bloom

درختان میوه غرق در شکوفه بودند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن