bloom (1)
معنی کامل و مثالها
/blōōm/n., vi., vt.
● شکوفه، مجموع گلهای یک گیاه، گل، غنچه
the fragrance of wild blooms
رایحهی گلهای وحشی
● گل دادن، شکفتن، غنچه کردن، شکوفیدن
I don't know why this bush does not bloom
نمیدانم چرا این بته گل نمیدهد.
the flowers have not bloomed yet
گلها هنوز نشکفتهاند.
● هنگام شکفتن
● شکوفایی، عنفوان
she was in the bloom of her youth
او در شکوفایی (اوج) جوانی بود.
● شکوفا شدن، باز شدن، به اوج رسیدن
his talents bloomed late
استعدادهای او دیر شکوفا شد.
● از سلامتی و رنگ و آب برخوردار بودن
● (قدیمی) شکوفا کردن
● گرد خاکستر فامی که روی برخی میوهها (مثل آلو و انگور) و برگها دیده میشود، گرده
● تودهای از جلبلکها و خزهها (بر سطح دریا و دریاچه و تالاب)
* be in (full) bloom
شکوفا بودن، پرگل بودن، پرغنچه بودن
fruit trees were in full bloom
درختان میوه غرق در شکوفه بودند.