blown (1)
معنی کامل و مثالها
/blōn/vi., vt., adj.
● اسم مفعول: blow
● نفخ کرده، پف کرده، باد کرده، آماسیده
● به نفس نفس افتاده، وامانده
● پر از مگس، مگس زده
● درست شده از طریق به کار بردن دم لوله (blowgun)
/blōn/vi., vt., adj.
● اسم مفعول: blow
● نفخ کرده، پف کرده، باد کرده، آماسیده
● به نفس نفس افتاده، وامانده
● پر از مگس، مگس زده
● درست شده از طریق به کار بردن دم لوله (blowgun)
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن