دیکشنری فارسی

blubber (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/blub´ǝr/vi., vt., n., adj.

● های‌های گریستن (مثل کودک)، گریه و زاری کردن، زار زار گریه کردن

● با زاری گفتن، زاریدن

the child was blubbering loudly

بچه با صدای بلند گریه و زاری می‌کرد.

● از شدت گریه باد کردن یا خیس شدن

● گریه و زاری

● آماسیده، ضخیم

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن