blue blooded معنی فارسی نجيب زاده . واژههای دیگر با معنی «نجيب زاده .» patrician نجيب زاده، اعيان راده، شريف childe نجيب زاده yonker نجيب زاده جوان، جوان سلحشور، نوجوان gentleman of fortune نجيب زاده حادثه جو. household troops هيئت محافظ پادشاه يا نجيب زاده، دسته محافظين. bashaw پاشا، نجيب زاده، اصيل. noblewoman اشرافي، نجيب زاده high-born اصيل، نجيب زاده well born اصيل، نجيب زاده wellborn نيکزاده، اصيل، نجيب زاده