bluff (1)
معنی کامل و مثالها
/bluf/vt., vi., n.
● لاف، بلوف، توپ، هارت و پورت، قمپز، گشادبازی
his threats are all bluff
تهدیدهای او همه توخالی است.
● وعدهی دروغین دادن، گول زدن، تهدید دروغین کردن
he bluffed us into believing he would help us if needed
او با وعدهی سر خرمن ما را مجاب کرد که هنگام نیاز به ما کمک خواهد کرد.
● (پوکر) دست خود را از آنچه هست بهتر وانمود کردن، بلوف زدن، توپ زدن
he bluffed the other player's out
او با بلوف زدن سایر بازیکنان را وادار کرد جا بروند.
● آدم لافزن، بلوف زن، لافنده، گشادباز (bluffer هم میگویند)
* call someone's bluff
تو خالی بودن تهدید کسی را با دعوت به مبارزه اثبات کردن، (پوکر) دست کسی را خواندن