دیکشنری فارسی

bluff (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bluf/adj., n.

● پرتگاه کنار رودخانه، صخره‌ی دیواره مانند (معمولا در کنار رود یا دریا و غیره) سنگ‌پوز، پهنه کوه، صخره دیوار، سنگ‌بارو

the coastal bluff was high and hard to pass

سنگ‌باروی ساحلی بلند و صعب‌العبور بود.

● آدم خشن و رک ولی دوست داشتنی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن